خرید بک لینک
سرخوردن،در کودکی جذاب بود،و در بزرگسالی ،هولناک...

یکی از سرخوشی بود و دیگری،از لغزیدن قطره قطره عمر از میان چنگ...

چه سرخوشند انهایی که جشن میگیرند ،نزدیک شدن بر گورشان را،و شمع فوت میکنن برای ان...

برچسب: نویسنده: حمید محمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 0:25

بازهم دلکم بی بهانه، هوای تو را کرد ...

و این دل ترسوی من

نرسیدنهای به تو را ،منطق، جلوه داد...

خدا گواه است

در طی طریق رسیدن به تو

فیلسوف ترین فیلسوفم

خودم میدانم

به رویم نیاور زندگی

که ما عادت کرده ایم

کاستی ها را پشت دیوار مصلحت و قسمت بپوشانیم

چه میگویم؟

باز شب شد!

خزعبل و لات الات شروع شد

گفتم ات که:

همه چیز از یک استفراغ ذهن ، شروع شد

و ناتوان ، نام بی وجودی را ، سفسطه کرد به نام:فلسفه!

خوش باش!

برچسب: نویسنده: حمید محمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 0:25

" من بیمارم"

شجاعت یک انسان است...

"همه بیمارند"

حماقت, تک به تک یک ملت است

ملتی که از اعتراف میترسد

و رشد نمیکنم

دقت کن

دهانت به چه باز میشود

من اسایش میخواهم...

برچسب: نویسنده: حمید محمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 0:25

برای ادامه ی زندگیت ، گاه باید, یکسری ادمهای اطرافت را به سطل اشغال بیندازی و بگذری...

عبور،

عبور،

عبور باید, کرد...

برچسب: نویسنده: حمید محمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 0:25

درد،اندوه ایستادن بر دوراهی است.

و مرگ،نداشتن هیچ راهی ...

برچسب: نویسنده: حمید محمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 0:25

زمانه, هرچه ادمهایش بدتر میشوند،بی برکت تر میشود و تندتر میگذرد.

سالها جلدی میروند.و هر سال ،جلدتر از پارسال

تو گویی ، زمانه, میخواهد ما انسانهای بدش را زودتر استفراغ کند...

برچسب: نویسنده: حمید محمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 0:25

راست میگفت، رفیق, جان!

ارمغان زندگی غربی اینست که هرچه هم دور و برت را شلوغ کنی باز هم اخر شب در چاردیواریت ،تنها هستی.

و چه چیزی بدتر از غربت و تنهایی...

برچسب: نویسنده: حمید محمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 0:25

روزگار ،روزگار رفتن ،دیدن و شنیدن،در جهت چشیدن معنای زندگی است.

در این چشیدن ،اجبار نهفته است و خلف از ان،تاوان سنگینی دارد.

پیش بسوی دانایی, و بینایی

برچسب: نویسنده: حمید محمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 0:25

صفحه بندی